تبليغاتX
نون والقلم -

روایت مردی که آماتور شد!

(سخني درضرورت نگاه انتقادي اصلاح طلبان به خود)

 

مدت هاست كه بنا به دلايلي  وبا وجود ديدگاه هایي كه در حوزه داخلي به ذهنم خطور می کند ؛ترجيح داده ام بيشتر از مسایل خارج و تحولات جهاني بنويسم. امروز اين قاعده 9 ساله را بهم مي زنم چرا كه فكر مي كنم اين خرق عادت، اكنون براي من يك ضرورت است هرچند اين ضرورت با همين مقاله پايان پذيرد:

من هر از گاهي اگر فرصت كنم؛ سري به وبلاگ هاي سياسي مي زنم و بنا به هويت جغرافيايي ،البته وبلاگ همشهري هاي قزويني ام ناديده گرفته نمي شوند.بخش عمده وبلاگ هاي سياسي در قزوين –كه من اين شهر را يكي از حوزه ها  مهم سياسي  كشور مي دانم – متعلق به طيفي است كه اصطلاحا «اصلاح طلبند » و شايد در برهه كنوني، علت بکارگیری فضای مجازی از سوی این طیف ، محروميت از تريبون هاي مختلف و شايد هم علت در اين باشد كه طيف مقابل اصولا ميانه اي با اين ابزارآلات رسانه اي جديد ندارد و اصلا آن كه بر مسند تكيه زده چندان به صرافت مصطبه نمي افتد و اصولا نيازي به اين قسم قلمفرسايي هاي مجازي نمي بيند كه البته هردوی این استدلال ها به جای خود منطقی است.

دوستان بلاگري كه من مي شناسم  و هر از چند گاهي نوشته هايشان را در باب سياست مي خوانم ،با وجود ارادتي كه مستقيم و غير مستقيم بدان ها دارم و نقاط قوتي كه در برخي نوشته هايشان مي بينم از يك مشكل حاد در نوشته هاي سياسي خود رنج مي برند و من قصد دارم در اين مقاله؛ نگاهي انتقادي داشته باشم به محتواي وبلاگي كه از قضا متعلق به دوستي است كه از گذشته به وي -صرف نظر از گرايش خاص سياسي اي كه دارد- ارادت داشته و دارم و در اين ميان البته ممكن است در این مجال برای توضیح و موشکافی بهتر و دقیق تر،به برخي وبلاگ هاي همرديف و هم فكر با ايشان نيز نقبي بزنم .

 حميد مافي نویسنده وبلاگ آماتوراز بچه هاي خوب قزوين است و هرچند مدتی است كه او را به شكل مستقيم نديده ام اما از دور؛ كم و بيش، فعاليت ها و نوشته هايش را دنبال مي كرده ام .حميد ؛  در دسته بندي هاي سياسي- دست كم آنگونه كه خود در انتخاب  موضع در جغرافياي سياست از نوع ايراني اش مدعي است و البته من نيز منكر آن نيستم- يك اصلاح طلب ،آزاديخواه و طرفدار دموكراسي است و آنچه به من اين اجازه را مي دهد كه به نقد نوشته هاي وي دست كم در وبلاگش بپردازم آن است كه مي دانم وي رويكرد فكري مرا در كليت آن مي داند و به خوبي آگاه است كه اين نقد بر چه اساس و با چه نيتي نوشته مي شود و همين مساله خيال مرا از دغدغه هاي تنگ نظرانه اي كه گاهي در اينگونه تعاملات فكري ممكن است پيش آيد،راحت مي كند ضمن آنکه می پندارم جوازی که خود در« نقد بیرحمانه» داده است دیگر جای گله باقی نمی گذارد ؛هرچند نه او در باب نقد ،اهل گلایه است و نه نقدمن بیرحمانه.

آماتور و مقوله دموكراسي

دموكراسي از مفاهيمي است كه به نظر مي رسد دغدغه اصلي حمید مافي باشد و اگر اينطور باشد –كه هست- در ابتدا بايد دانست كه اصولا سياست ورزي ودموكراسي چيست و ديگر آنكه سياست ورزي ودموكراسي منعكس يافته در وبلاگ آماتور و ديگر وبلاگ هاي هم سویا همفکر آن چگونه دموكراسي اي است؟

رحيم سركار-اصلاح طلبی که بالشخصه به او احترام می گذارم – از دیگر بلاگرهایی است که  در«وبلاگ عمورحيم» به بیان دیدگاه های خود می پردازد و معمولا در این زمینه می توان به کرات تحشیه یا تاییدیه حمید مافی را نیز در بخش نظرات وبلاگش دید.سرکاردر مقاله اي با عنوان «ناتوانی چپ » كه سخني در باب آسيب شناسي اصلاح طلبان و دموكراسي خواهان قزويني است  سخن را اينگونه آغاز مي كند:« اصولاً هر جریان سیاسی برای پیروزی در عرصه های اجتماعی، نیازمند نیروهای جان برکفی است که حاضر باشند، برای به کرسی نشاندن عقاید و دیدگاه های خود از منافع و خواسته های فردی بگذرند و جامعه را بسوی اهداف مورد نظر هدایت کنند».

اين جمله كه به نظر مي رسد جزيي از ثوابت فكري نويسنده است در چارچوب تبيين مفهوم «كار سياسي و دموكراسي خواهي» داراي چند ضعف بنيادين است. نخست آنكه لزوما سرنوشت هر جريان سياسي با نياز به نيروهايي- آن هم- از جنس« جان بركف» گره نخورده است و اصولا می توان مطمئن بود که در میان جریان های سیاسی ، دموكراسي را با «جان بركفاني» كه براي به «كرسي نشاندن عقايد» خود«از خواست هاي فردي» بگذرند و جامعه را به سوي اهداف خود«هدايت» كنند ،ميانه اي نيست ( هرچند اين مشخصات را در برخي از گونه هاي كار سياسي مي توان يافت اما يقينا دموكراسي نه جان بركف مي خواهد نه مي خواهد كسي از خواست فردي به نفع جمع دست بكشد و نه قصد به كرسي نشاندن خود و هدايت كسي را دارد).اتفاقا دموكراسي از آ ن گونه قضايايي است كه با دست كشيدن از ادعاهاي ماورايي به دنبال تنظيم روابط فردي به دور از داعيه هاي ايدئولوژيك ؛آن هم براي حفظ منافع فردي است ودر اين راستا اين فرد گرايي است كه با عنوان individualism به عنوان مشخصه اصلي دموكراسي هاي مترقي مطرح است نه هدايت جامعه آن هم با نيروهاي جان بركف. به نظر مي رسد عمور رحيم در اينجا بي آنكه خود بخواهد به مروج فكري تبديل شده كه علي الظاهر زندگي اش وقف مبارزه با آن است و اين همان ضعف تئوريكي است كه اصلاح طلبان قزويني از آن رنج مي برند زيرا به جاي تقويت مباني فكري خود در حوزه دموکراسی ،یا صرفا به دنبال گعده های صوری اند یا دست به خلق قوانین نوینی برای تعریف دموکراسی می زنند که به دلیل نداشتن مبنای علمی سستی خود را از همان آغاز نشان می دهد؛ برای مثال، سرکار دموکراسی خواهی در قزوین را روندی ناامید کننده می داند زیرا: « در تهران احضار پشت احضار بود و زندان در انتظار فعالان عرصه های فرهنگی و اجتماعی، ولی در قزوین هیچ کس نه به زندان رفت و نه حتی تهدید شد »و اگر اشاره ای به تهدید فیزیکی مطبوعاتی چون تابان و ولایت نمی کند نه از آن روست که از آن آگاهی ندارد که اصولا دیگران را بر مبنای همان تئوری «جان برکفی» و «به کرسی نشانی عقاید خود»اصلاح طلب نمی داند.هرچند که حتی اگر وی دیگران را به چنین نشانی مفتخر کند بازهم اوضاع فرقی نمی کندزیرا تهدید و ارعاب فرد یا گروه ها اصولا نمی تواند میزان رشد یا خمودگی دموکراسی خواهی باشد.شاید بد نباشد که جناب سرکار نگاهی به دایره المعارف اینترنتی  ویکیپدیا بیاندازند تا در ذیل تعریـــــــــــــــــــــــــــــف دموکـــــــــــــــــــــــــــراسی مقاله democracy and its critics  به قلم  Sheldon garrett ward متفکر برجسته آمریکایی را بخوانند که گفته است: «نبايد فراموش كرد كه در دموکراسی ما مدام با محدوديتها و تعادلها مواجهيم. برای ما بسيار مشکل است که در جوامع انسانی به دنبال کمال باشيم. مردم -آن هم مردم عادي نه تند و جان بركف (1)- بايد بياموزند که در تعادل با يکديگر زندگی کنند. آنها بايد رؤياهای خود را متعادل کنند، منافع خود را متعادل کنند و آن دسته از آرزوهای خود را که مخالف واقعيتها هستند نيز متعادل کنند. به همين دليل است که دموکراسی فرآيند مداوم مذاکره، محدوديت و تعادل است. دموکراسی، بهشت نيست. بلکه نظامی است برای تجميع منافع مردم».

بنابر اين مردم به عنوان ماده اوليه يك نظام دموكراتيك نه لزوما بايد به خصايل اخلاقي والا و ابرانسان گونه مزين باشند و نه به رذايل اخلاقي آنچناني؛ بلكه فقط بايد به گونه اي متعادل و تدريجي بياموزند كه هركس تا جايي كه به منافع شخص ديگري آسبيب نمي رساند حق بهره مندي از حقوق  شهروندي را دارد و در اين ميان آزادي يك مفهوم توافقي است نه يك مفهوم از پيش تعيين شده و يا حتي تحميلي.

دموكراسي بدون مردم خسيس!

حميد مافي در وبلاگ آماتور در مقام بررسي علل شكست اصلاحات بدون در نظر داشتن آنچه که در فــــــــــــــــــراز پیشین و به نقل از Sheldon garrett ward  آمد؛در مورد مردم مي گويد:

«این بار می خواهم خصیصه های اخلاق قزوینیان را برشمارم:

۱- منفعت گرایی

منفعت گرایی قزوینیان را می توان به دو نوع تقسیم بندی کرد.

الف – منفعت گرایی فردی

ب – منفعت گرایی قومیتی

۲  - فرصت طلبی

۳ – بد بینی

و در ادامه مي افزايد: مردم قزوین به یک ویژگی عام دارند که معمولا به آن شهره اند؛ خست!».

من البته از ميزان دانش« روانشناسي اجتماعي» حميد مافي و يا مستند بودن آمارهاي وي كه يحتمل از منابع پژوهشي دقيقي بايد استنتاج شده باشد!و نيز اينكه كدام متفكر دموكراسي شناسي تاكنون« خست» را مانع دموكراسي و يا اصلا مرتبط بدان دانسته ،آگاهي ندارم ودست كم دوست دارم  ، بدانم كه تجربه دو انتخابات با نتيجه اي بر خلاف ميل نويسنده آماتورو حتي خود من ؛ وي را به چنين نتيجه قطعي آن هم در حوزه اجتماع كشانيده يا نه؟ اما اين را به يقين مي دانم كه اصولا اثبات خست يا نجابت  يك قوم اولا ؛نه كار يك منتقد اجتماعي هوادار دموكراسي كه بيشتر در حوزه عمل واعظان اخلاقي است و ثانيا اثبات چنين رذايل يا فضايل اخلاقي يك قوم هیچ دخلی به اينكه نشان دهيم آن قوم مي تواند دموكرات باشد يا نه؟  ندارد؛ هرچند بايد اين نكته را نيز يادآوري كنم كه اگر منفعت طلبي كه حميد مافي بدان اشاره مي كند همان utilitarianism  (2)باشد بايد گفت كه اصولا نويسنده به كل راه خطا رفته چه كه به زعم ليبرال دموكرات ها اين خصيصه بايد در اين نوع دموکراسی وجود داشته باشدو از همه مهم تر اينكه دموکراسی در عصر جهانی شدن يعنی به دست آوردن فرديت بيشترزيرا برای پيشرفت روند جهانی شدن، افراد بايد دامنه انتخاب گستردهتری در مورد سرنوشت خود داشته باشندو معنی اين مسأله آن است که افراد در اين روند قدرت بيشتری دارند.

جالب آنكه حتي بدبيني نيز جزيي از دموكراسي است (3)چه كه اصولا با وجود مردمان خوش بين به حاكميت، تلاش آنها براي ايجاد سازوكاري كه اين قدرت را محدود كند معنا نداشت!

 

بگذريم از اين نكته كه هنوز معلوم اين قلم نشده است كه حميد مافي در مانيفيست عملي خود با مردمي كه به زعمش واجد اينگونه رذايل اخلاقي هستند چه مي خواهد بكند؟وپرسش كليدي ديگر آن است كه آيا وي و همفكرانش با اين ديد نااميدانه به مردم به اشتباه دل به وادي دموكراسي كه اساسش بر نگرش غير آرماني به مردم و به تعبير ديگر ميني ماليستي و تدريجي است نگذاشته اند؟ در نهايت اينكه هنوز این پرسش من پاسخ داده نشده است كه چگونه حميد در ياداشتي با عنوان« دغدغه هاي انتخلابات رقابتي» مي نويسد :« شهروندان عناصر و اجزاي اصلي سيستم هر حکومتي به شمار مي آيند و غيبت آنها مجموعه سيستم را ناقص و ناتوان خواهد کرد»وسپس خود با یکسره خسیس و منفعت جو نامیدن مردم در یادداشتی دیگر عملا فردی را برای دموکراسی ورزیدن!در قزوین شایسته نمی بیند و عملا مجموعه و سیستم را به تعبیر خود ناقص می کند.حمید البته در یادداشت های دیگر بدون توجه به ایده های ضد دموکراسی خودکه البته سهوا روی داده است؛افراد دیگری را دشمن دموکراسی می خواند و این خطای فاحش خود را فراموش می کند.

وقتی یک دموکرات به دنبال خط نفاق می گردد!!

حمید معتقد است كه حجه الاسلام عليخاني دشمن شماره يك دموكراسي در قزوين است و دليل او براي اثبات اين نكته نفاق اوست و اين خبط ديگر مافي است كه در ارزيابي يك مفهوم  logic و مدرن بارديگر به دليل ضعف ساختاري در باز شناسي مفاهيم فلسفي دموكراسي  با ادبياتي كاملا بيگانه با مفهوم دموكراسي و منبعث از آموزه هاي ايدئولوژيك «نفاق» را مبناي بازشناسي دوستان از دشمنان دموكراسي قرار مي دهد.قصد من البته محاجه با حميد عزيز بر سر اينكه فلان شخص دموكرات هست يا نيست نمي باشد بلكه مي خواهم اثبات كنم كه ايشان هنوز مرز واژه هاي مرتبط با حوزه نقد دموكراسي را نمي شناسد و با ذهني كه گاهي از ادبيات ديني –ايدئولوژيك و گاهي از ادبيات مدرن و دموكراتيك و گاهي حتي از ادبيات احساسی  واژه به عاريت مي گيرد پا در عرصه نقد و نقادي مي گذارد.براي نمونه و اشاره به يكي از اين تعارض هاي فاحش‌ بد نيست به كامنتي كه وي در وبلاگ «مسيح علي نژاد» با نام حميد و با لينك دادن به وبلاگ خود گذاشته است؛ نگاه كنيد و پيش از آن توجه داشته باشيد كه اين كامنت با نيت اعتراض به پوپوليسم!نوشته شده است.حمید در این کامنت می نویسد:« درد ما را می کشد رنج ما را بر باد می دهد. به ما می خندند این پوپولیست های هیچی ندار. من که دیگه دارم خفه می شم. از این همه در و دیوار از این همه کوچه تنگ از این همه خفقان. ما را باید به بند بکشند ما را باید دار بزنند. ما را باید خفه کنند. بابا سالهاست که دارند می بندند و می زنند و ما هم خفه شده ایم.»در اين عبارت از همه جالب تر  اضافه پوپوليست هاي هيچي ندار است كه كه به نظر مي رسد واژه اضافه دومي خود منبعث از ادبياتي پوپوليستي است كه بعدا تبديل به يك جمله كاملا احساسي و هيجاني مي شود تا جايي كه خود نويسنده به حالت هذياني آن معترف است؛آنجا كه خود پيشنهاد به داركشيدن خود را مي دهد:« ما را باید به بند بکشند ما را باید دار بزنند »و بعد متوجه مي شود كه « بابا سالهاست که دارند، می بندند و می زنند ».

***

من بي آنكه منكر دموكراسي باشم در مقام یک هوادار دموکراسی و نفي حركات هيجاني و دفعي بدون نتيجه كه تكرار آن پس از مشروطه و هزار ماجراي ديگر هنوز ما را بيدار نكرده است؛ اين پرسش را مطرح مي كنم كه وقتی ما به ۱۰۰ کشور در اطراف دنيا، در آمريکای لاتين، اروپای شرقی، آسيا و آفريقا نگاه می کنیم،نتيجه تغييرات ۲۰ سال اخير در آنها چيست؟ شيوهای که در اين کشورها استفاده شده وآن را «گذار» ناميدهاند، رژيم ديکتاتوری را از بين میبرد يا برده است، ولی اتفاقی که در اين کشورها در حال وقوع است، گذار به دموکراسی نيست. بيشتر اين کشورها چندان دموکراتيک نيستند. آنها ميان ديکتاتوری و دموکراسی هستند. و به قول منتقداني همچون توماس کاروترز(4)  دچار  «وضعيت مبهم» هستندزيرا نحوه نگرش به اصطلاح دموكراتهاي آنان هيچ تناسبي با دموكراسي واقعي نداشته و بيشتر مبتني بر آموزه هاي بومي و احساسی بوده است . من فكر مي كنم حميد مافي بايد بداند كه دموكراسي «فلاني نه و فلاني بله» نيست دموكراسي براي تحقق به چينش تمام پازل هاي مورد نظر خود نياز دارد و هيچ كدام از اين پازل ها نيز در دايره تنگ  «منافق شناسي»  يا به قول آقاي سركار «هوادران جان بركف آماده به كرسي نشاندن  نظر خود و هدايت جامعه»!نمي گنجند.من نمي دانم حميد عزيز تا چه حد زبان مي داند و با داده هاي به روز شده تئوريسين هاي دموكراسي در جهان آشناست و يا اينكه تا چه حد توفيق گفتگوي رودر با چنين افرادي را داشته است اما يقينا مي دانم كه حتي دم دست ترين افرادي كه لااقل لينك آنها در وبلاگ حميد مافي وجود دارد و بنده نيز افتخار آشنايي با بسياري از آنها را داشته ام بر اين سخن من صحه مي گذارند كه دشمن دموكراسي در نقدهاي غير پوپوليستي هيچگاه يك فرد نيست زيرا افراد همگي معلول گفتمان غالبي هستند كه در گذار از فراز و نشيب هاي تاريخي دوام و قوام يافته است .مافي عزيز؛ اهل مطالعه است و مي دانم كه مي داند يكي از روش هاي تحليلي ؛روشي است كه گادامر از آن به عنوان روش میان‌متنی (interstitial)يا روش تحليل افراد بر اساس گفت و شنودي  (dialogical)نام مي برد. در اين روش افراد و يا آثار ادبي و دستاوردهاي بشري بازتابي از كنش ها و واكنش هاي عصر و زمانه اند؛ چنانكه معلوم نبود اگر مافي با اين ادبيات «هيچي ندارها»؛«  دار و دارکشی» و يكسره و بدون آمار راندن مردم يك شهر با نام« سودجو و منفعت طلب و خسيس» جزو نسل جوان دهه 60 بود چه ملغمه اي از آب در مي آمد.

نويسنده وبلاگ آماتور نبايد از ياد ببرد كه در مسير دموكراتیزاسیون ، اين مهم نيست كه فرد چه كرده يا خواهد كرد مهم اين است كه در يك روند مذاكره اي بتوان افراد را در صف هواداران قاتونگرايي و احترام به حقوق برابر جاداد و به عبارت ديگر دموكراسي به جاي آنكه دنبال ازاله افراد و برچسب زدن به نام دشمن و منافق باشد دنبال يارگيري است و در اين راه به حداقل ها اكتفا مي كند بي انكه ادعايي در ساختن يك مدينه فاضله داشته باشد.

آماتور و رسانه

ديدگاه مافي در زمينه رسانه نيز بسيار عجيب و تامل برانگيز است .او مي نويسد:« این که رسانه رکن چهارم دموکراسی است در قزوین صادق نیست. رسانه ها در قزوین بیشتر اخبار دولتی را پوشش می دهد و سعی می کنند از بازکاوی آن چه که ضعف خود است چشم بپوشند و همواره زبان به مدح همفکران بگشایند. در واقع مطبوعات در قزوین مستقل نیستند. اگر تابان صریح و واضح تریبون شیخ قدرت علیخانی است، ولایت نیز یک پا در منزل شیخ دارد و یک دل در کنار نصری که این هنر مردی چون عبدالعظیم موسوی است که همیشه در میانه بازی کرده و نه مار شده و نه ماهی..... ،مینودر نیز تقریبا دارای گرایش سیاسی به سمت کارگزاران است اگر چه بخشی از نیروهای راست نیز با مدیران آن مرتبط هستند.نشریه حدیث نیز دوره افت و فترت را سپری می کند و در سالهای اخیر اگر چه نیروهای سیاسی معترض بیشتر از تریبون ان برای بیان خواست هایشان استفاده کرده اند اما هم اکنون احتیاط پیشه کرده و تفاوت چندانی با دیگران ندارد. نامه نیز پس از ناکامی مدیران آن در کسب قدرت و شکست در شورای شهر در دور تازه با مدیریت  حسینی از نزدیکان شیخ منتشر خواهد شد...نکته جالب این که هیچ یک از این نشریات تا به حال به بررسی علل ضعف نهاد های مدنی و سیاسی در قزوین نپرداخته و ترجیح داده اند تا روزه سکوت بگیرند».

این عبارت مطلق انگارانه آماتور از چند زاویه قابل بررسی است:

1-مافي عزيز در اينجا با نگاهي قطعي نگر و با زباني تکفیری تمام نشريات محلي را به گونه اي معرفي كرده است كه نتيجه منطقي آن اين است كه اصولا نبودن اين نشريات بهتر از بودنشان به سبك وسياق كنوني بوده است چه كه يكي تريبون شيخ قدرت است و ديگري مارماهي و اگر به تبارشناسي شيخ قدرت در نوشته هاي وي به عنوان «دشمن دموكراسي» برسيد و عنوان «دموكرات» را براي حميد مافي بپذيريد! لامحاله چاره اي نداريد كه به قواعد ممیزی گونه حميد مافي تن دردهيد .در اين قاعده ؛مردم قزوين آنجا كه بحث عدم همراهي شان با طيف فكري حميد مافي مي شود تبديل به مردمي منفعت طلب و خسيس می شوند اما وقتي پاي جلسه بزرگداشت شريعتي و ديدار حميد مافي با «تقي رحماني »به میان می آید و رحماني به حميد مي گويد:« چطوري همشهري؟» ناگهان قزوين متحجر در عنواني كه مافي براي يادداشت خود بر مي گزيند؛ تبديل به «پايتخت نوگرايي ديني» مي شود؟!و لاجرم قزوینیان باید منتظر بمانند تا نشریه محلی که مافی در وبلاگش می گوید ؛آرزوی داشتن آن را دارد بیرون بیاید تا در قزوین دست کم در مورد نشریه او بتوان قایل به رکن چهارم دموکراسی شد!!

2-حميد مافي نبايد از ياد ببرد كه طرز تفكر ي كه اينك با بسته شدن «هم ميهن» روح آزاديخواه او و دل نگران مرا به عنوان یکی از نویسندگان این روزنامه ؛ مشوش كرده همان تفكري قطعي نگري است كه خود وي نیز واجد آن است و بر اساس آن تمامي نشريات قزوين را به كل با ملاكي كه خود وي حدود وثغورش را تعيين مي كند به نفي وبه حاشیه جریان دموکراسی خواهی می راند.

3-هرچند من سخنگوي نشريه تابان نيستم اما به عنوان عضو كوچكي از نشريه اي كه همواره صادقانه و بدون نفي ديگران و در ميان انواع هتاكي به ظاهر دوستان و دشمنان همچنان موضع مستقل خود را حفظ كرده و در هيچ جلسه اي از «دادستان الف یا...»تشكر نكرده و از دولت نخواسته است كه «خواسته هايش را ابلاغ كند» تا تابان از خجالتش درآيد و در هيچ نمایش روحوضی هم كه براي اجراي «اپرای تحزب گرایی اجرا شده» شركت نكرده است؛ بر خود لازم مي دانم كه بگويم اگر حميد مافي عزيز آشنايي مقدماتي با وضعيت مطبوعات در كشورهاي دموكراتيك و پيشرفته جهان داشت حتما تاييد مي كرد كه در جهان ده ها نشريه و رسانه گروهي منتسب به اشخاصي چون «روپرت مردوخ»، «كنراد» و« برادران وارن» است اما هيچ كس به حكم چنين ارتباطي این نشریات را تريبون آنان نمي داند ؛هرچند حتي اگر بدانند نيز بايد پذيرفت كه اصولا دموكراسي مي خواهد به افراد تريبون بدهد و در اين راه رفتاري ايجابي دارد نه سلبي بدان معنا كه از تريبون داشتن افراد ابراز انزجار كند.

 

4- توماس جفرسون، سومین رییس جمهور آمريكا بيشتر از 200سال پيش اعلام مي كند:«اساس کار دولت ما افکار مردم است و این ابتدایی ترین موضوعی است که باید مدنظر نظر قرار گیرد، اگرچه ممكن است دفاع از ركن چهارم بيشترين لطمه را به من بزند، اما اگر انتخاب ميان دولت بدون مطبوعات از یک سو و مطبوعات بدون دولت در میان باشد، بدون تردید دومی را انتخاب می کنم».

اكنون اگر مافي عزيز ؛ عليخاني منافق رادر ضدیت با دموکراسی بدتر از استانداریا افرادی می داند که برایشان پرتاب کوکتول مولوتف به نشریات کار چندان دشواری نیست و نقدهای تابان را به هیچ می انگارد و سخنان نمایندگان اصلاح طلب در تریبون های مختلف در حمایت از احزاب،گروه ها و آزادی را به طرفه العینی مصادره به تفسیر خاص خود می کند؛مي تواند دست کم از همين جناب استاندار بپرسد كه جدي ترين مخالف و منتقد دولت در استان كيست؟ زیراپاسخي خواهد گرفت كه دست كم مي تواند باعث شود ايشان تابان را به عنوان يك نشريه منتقد دولت در صف ركن چهارم دموكراسي قرار دهد زیرا هرچه باشد برای مافی دموکراسی خواه ما؛ نظراستاندار« منتصب» ارزشی بیشتر ازعلیخانی «منتخب» دارد.

5-آماتور؛ تابان را تريبون شخصي خاص معرفي مي كند. من از نویسنده این وبلاگ مي پرسم :اولا آيا تريبون بودن در تضاد با دموكراسي خواه بودن است؟ثانيا مقالات ايشان آيا تا كنون در نشريه اي چاپ شده است كه تريبون كسي نباشد و اصولا آيا چنين نشريه اي وجود دارد؟ ثالثا ؛حميد عزيز به اين پرسش من پاسخ دهد كه نشريه اي كه ايشان آرزو دارد روزي راه بياندازد و لا محاله او صاحب امتیازش است تریبون حمید مافی است یا منعکس کننده نظرات اثیری یک موجود خیالی؟!!

6-«جان رید» John Reid رهبر حزب کارگر، در سال 2002 بی .بی .سی رامتهم به دوستی با بغداد کرد؛ اما «اندرو مار» سردبیر سیاسی بی. بی. سی، در پاسخ  به منتقدين این شبکه گفت: «گزارش‌هاي متعادل را نباید با سخنگو بودن اشتباه گرفت.»و اكنون با وجودي كه نفس تريبون بودن بلا اشكال است پاسخ من به مافي عزيز اين است كه گزارش‌هاي متعادل را نباید با سخنگو بودن اشتباه گرفت.

 

۷-مافي عزيز نبايد به اين حقيقت بي توجه باشد كه در دموكراسي قرار نيست افراد آنجا كه به معيارهاي ما مي خورند امتياز بگيرند و آنجا كه با معيارهاي ما تناسبي ندارند ،نفي شوند.حميد عزيز از اينكه فلان شيخ يك نشريه را تريبون كرده ابراز ناراحتي مي كند اماچه خوب است به آنانكه دموكراسي خواهند بگويد آيا به نظر او شيخ قدرت عليخاني نبايد حرفش را از طريق نشریه، آن هم در قالب مقاله و روزنامه بزند؟اگر نبايد از مقوله نشريه براي ابراز عقايد سياسي خود استفاده كند پس حميد دموكراسي خواه دست كم براي ما روشن كنند كه از نظر او بهتر است چهره هاي سياسي و يا اصلا به تعبير خود حميد «دشمنان دموكراسي» از چه روشی براي بيان عقايدشان استفاده كنند؟ممكن است در پاسخ به اين پرسش اصولا نويسنده وبلاگ آماتور مدعي شود كه با داشتن تريبون افراد مخالف نيست بلکه معتقد است؛ اين تریبون براي او و ديگران هم بايد فراهم شود ؛چنانكه در جايي به صراحت مي گويد:« آرزو دارم كه يك نشريه محلي داشته باشم».با وجود چنين استدلالي بازهم از حميد عزيز مي پرسم اگر مخالف تريبون داشتن افراد، در جامعه اي دموكراسي خواه نيستي كه –بنا به آزاديخواه بودنت نبايد باشي-و مي گويي همه بايد اين امكان را داشته باشند اين پرسش را نیزجواب بده كه چه كسي مانع آن شده كه تو و همفكرانت تريبون نداشته باشيد ؟جواب اين پرسش قطعا عليخاني نيست چه كه همگان مي دانيم او اكنون چنين اختياري ندارد و چنين امكاني در دست ديگراني است كه خود مافي هم آنها را مي شناسد اما بازهم اين پرسش ايجاد مي شود كه چرا مافي از آنان نامي نمي برد و نام عليخاني كليد واژه آنتي دموكراتيزم شناسي او شده است؟ 

 ***

در پايان بازهم اين نكته را يادآوري مي كنم كه دموكراسي نه يك هدف كه يك روند؛ نه يك پروژه كه يك پروسه ؛نه مطلق انگاري كه نسبي گرايي ؛نه طرد كردن و نفي ديگران كه جذب كردن و نه بر مسند نشستن و حكم اخلاقي دادن كه در ميان و همراه بودن است و در كل پروسه اي حداقلي است .اگر سياست «دموکراسی حداقلی» سياست همه‌ی گروه هايی باشد که در جامعه فعاليت می‌کنند و برای کسب قدرت می‌کوشند، آن‌گاه اين سياست به تعديل همه‌ی قدرت هايی خواهد انجاميد که در جامعه با يکديگر تعامل دارند. «دموکراسی حداقلی» يعنی كسب دستاوردهاي تدريجي، اما نه پيش از موقع. انتخاب شعارهای متناسب با وضعيت فرهنگی جامعه و اعتقادات مقبول در آن، يافتن راه حلهای بومی و محلی برای مسائل و تأکيد بر خلاقيت و داشتن شمّ تاريخی همه از چيزهايی است که بايد در طرح ريزی سياست «دموکراسی حداقلی» در نظر گرفته شده باشد. اگر «خلاقيت» پذيرفته شود و انديشه‌ی حل مسئله متناسب با خود مسئله باشد، آن گاه «دموکراسی حداقلی» در «حداقل» نخواهد ماندو گسترش خواهد يافت و اين آن چيزي است كه آماتور از آن دست كم در بيان ديدگاههايش غافل است.

در پايان ذكر چند نكته را برخود لازم مي دانم:

1-حمید مافی که من در حلقه جمعیت آزادی و توسعه دیده بودم حمیدی کمتر احساسی و بیشتر عقلانی بود من نمی دانم در این مدت چه مسایلی حمید را به آماتور تبدیل کرد اما می توانم شرایط سختی را که در این مدت بر همه ما رفته است درک کنم .من نیز همچون حمید از قلم خود نان می خورم و بدان نیز مفتخرم و نام وبلاگم نیز نون والقلم است!!اما فکر نمی کنم یک انسان معتقد و آزادیخواه تحت شرایط دشواری که در این سال ها پیش آمده است؛دست از ادبیات عقلانی خود بکشد و به وادی احساساتی بیفتد که با موج بی انصافی دریایی متلاطم و مواج را در ذهن ها تداعی کند.

2-اين مقاله انتقادي در چارچوب تعامل فكري دودوست قديم معنا مي بايد و ذره اي از ارادت نويسنده به اين دوست صادق و البته آزاديخواه –به اين صفت براي آقاي مافي معتقدم-كم نشده و نخواهد گرديد فلذا نويسنده از كساني كه در اين مقاله انتقادي به دنبال مستمسكي براي تخريب وبلاگ آماتور استفاده كنند، به شدت ابراز انزجار مي كند.

3-در اين مقاله آنجا که صحبت از حجه الاسلام علیخانی شده است سعی نموده ام با ذهنی بیطرف پا به وادی بحث بگذارم و اگر نبود نسبتی که با ایشان دارم شاید در نفی استدلال های آماتور براهین بیشتری می آوردم اما به هرحال اگر نسبتی میان من و وی نیز نبود بی شک سخنم همین بود و معتقدم که حمید بر اساس شناختی که از من دارد خود بدین امر معترف است .

3-اين قلم به هيچ وجه داعيه مطلق انگاري ندارد و با روا دانستن نقد بر اين سطور از گسترش فرهنگ نقد و نقادي استقبال مي كند.

و در نهايت اينكه اميدوارم حميد عزيز با قلمي پخته تر، روح مشتاق خوانندگان آثارش را صيقل دهد و انصاف را هيچگاه فراموش نكند !

ساقي به جام عدل بده باده تا گدا

غيرت نياورد كه جهان پربلا كند

 

با آرزوی توفیق برای همه کسانی که صادقانه به دنبال آزادی و دموکراسی هستند.

 

 

1-عبارت معترضه از من است.

2-اصل اصالت سود

3-دایره المعارف دموکراسی .انتشارات وزارت امور خارجه .جلد اول مقاله ای از myron weiner با عنوان democratic theory.

4- دایره المعارف ویکیپدیا

+ قلم زده شده در شنبه شانزدهم تیر 1386توسط قلم |